السيد الخميني

246

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

كند » ، مرادت علما نباشند و الّا تكليف ما مشكل مىشود و تكليف تو مشكل مىشود . نمىتوانى زندگى كنى ؛ ملت نمىگذارد زندگى كنى . نكن اين كار را ؛ نصيحت مرا بشنو . آقا ! 45 سالت است شما ؛ 43 سال دارى ، بس كن ، نشنو حرف اين و آن را ؛ يكقدرى تفكر كن ، يكقدرى تأمل كن ! يكقدرى عواقب امور را ملاحظه بكن ! يكقدرى عبرت ببر ! عبرت از پدرت ببر . آقا ! نكن اين طور ! بشنو از من ؛ بشنو از روحانيين ؛ بشنو از علماى مذهب ؛ اينها صلاح ملت را مىخواهند ؛ اينها صلاح مملكت را مىخواهند . ما مرتجع هستيم ؟ احكام اسلام ، ارتجاع است ؟ آن هم « ارتجاع سياه » است ؟ تو انقلاب سياه ، انقلاب سفيد درست كردى ؟ ! شما انقلاب سفيد به پا كرديد ؟ كدام انقلاب سفيد را كردى آقا ؟ چرا اين قدر مردم را اغفال مىكنيد ؟ چرا نشر اكاذيب مىكنيد ؟ چرا اغفال مىكنى ملت را ؟ و اللَّه ، اسرائيل به درد تو نمىخورد ، قرآن به درد تو مىخورد امروز به من اطلاع دادند كه بعضى از اهل منبر را برده‌اند در سازمان امنيت و گفته‌اند شما سه چيز را كار نداشته باشيد ، ديگر هر چه مىخواهيد بگوييد ، يكى شاه را كار نداشته باشيد ؛ يكى هم اسرائيل را كار نداشته باشيد ؛ يكى هم نگوييد دين در خطر است . اين سه تا امر را كار نداشته باشيد ، هر چه مىخواهيد بگوييد . خوب ، اگر اين سه تا امر را ما كنار بگذاريم ، ديگر چه بگوييم ؟ ! ما هر چه گرفتارى داريم از اين سه تاست تمام گرفتارى ما آقا ، اينها خودشان مىگويند ، من كه نمىگويم ، به هر كه مراجعه مىكنى ، مىگويد : شاه گفته ؛ شاه گفته مدرسهء فيضيه را خراب كنيد ؛ شاه گفته اينها را بكشيد . . . آن مردكه « 1 » آمد در مدرسهء فيضيه - حالا اسمش را نمىبرم ، آن وقت كه دستور دادم گوشهايش را ببرند ، آن وقت اسمش را مىبرم [ ابراز احساسات حضار ] - آمد در مدرسهء فيضيه فرمان داد ، سوت كشيد ؛ تمام مستقر شدند در يك گوشه‌اى . گفت : منتظر چه هستيد ، بريزيد تمام حجره‌ها را غارت كنيد ، تمام را از بين ببريد . گفت : حمله كن ، حمله كردند . از ايشان بپرسى آقا چرا اين كار را كرديد ؟ مىگويد : اعليحضرت فرموده . اينها دشمن

--> ( 1 ) - مولوى ( معاون ساواك تهران ) .